خرید بک لینک

بزرگترین فاجعه در دنیا نیز که رخ بدهد، زمین از گردش نمی ایستد، پس زندگی همیشه ادامه دارد.

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1402 ساعت: 15:15

مرا بختي به سالي شد ميسرخليج فارس و آن دريايِ اخضرپس از كاري كه ماموريتم بودناهاري شد مهيّا، سفره در بربگفتند اين قليّه ماهي ات خوركه حالت گردد از ديروز بهترهمي در ابتدا پُر بودم از شكخورم يا سفره برچينم سراسربه دل گفتم خورشتِ ماهي است اينمگر آمد ز رَه آن روزِ محشر؟ادب حكمش چنين شد بر منِ زاركه برگيرم دو لقمه خير، از شرّچو اول لقمه را با شك جويدمز اطمينان گرفتم بار ديگربه قدري خوردم از آن جلوهٰ نابكه ظرف ديگري آمد به محضرپس از آن عهد كردم با دلِ خويشقضاوت، بعدِ نوشيدن ز ساغراگر رنگين كمان بر سفره بينمقليّه، حرف اول، حرف آخرمشو "تابان" ز زخم و طعنه نالاندگر بر حرف مردم گوشِ من كر#محمد_رزاقی (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  | 

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 0:08

نامِ آن تا شنوم، از کفَم ایمان بروَد هوش و حالم همه از صحّت و میزان بروَد بوی آن از دو-سه فرسنگ، مشامم ببَرَدروی آن بت چو بینم، ز تنم جان برودوای اگر ذره ای از آن به دهان بگذارمروحم از سطح زمین تا تهِ کیهان برودآنقدَر همرَه ما بوده به تاریخ بشروه که تاریخچه، تا خلقت انسان برودسبزی-قورمه، لوبیا، گوشت و پیاز، ادویه، آبدر ظروفت، بغلِ لیموی عَمّان برودقورمه سبزی! به تو راز دل خود گویم فاشبا تو اندوختهٰ عمر، چه آسان برودمزّه اش ولوله ای در دلم آغاز کندزردیِ روی من از سبزی ایشان برودنقطهٰ فصل من و اهل دل از دامنِ تو استاگرم عشق ز شعرِ منِ “تابان” برود#محمد_رزاقی (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  | 

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 0:08

نگين از پيازت بگير و بريزبه ظرفي، كفَش روغنِ جيز، جيزبچرخان به حدي كه نرمَش كنيز زرچوبه رنگي كه گرمَش كنيسپس گوشت را تفت ده اندرشكه رنگ، بپّرد از تن و از سرشبه آن رب بيافزاي، تفتش بدهدقايق-شمار، روي هفتش بدهو فلفل سياه، دارچين، پودر هلبريز و به هم زن شِمُر تا چهلخلالات را خيس كن در گلاببه قدري كه گيرند آن عطر ناببه مخلوطِ گوشت، آب افزون نماكه رويش بگيرد روَد در كمانما شعله كم تا دو ساعت پزَدز خوشمزگي در روانت خَزَدجداگانه پخت برنج ساز كنچو آبش برفت، خامُشَت گاز كنزمين-سيب را نازك و گرد بُربچين در كف ظرف ديگر يه دوربرنجي كه نيم پخته اش محرز استزمان كشاب و هنوز ناپز استبريز روي آن سيب زمينيِ سردروانت به دور از غم و رنج و دردو اين ظرف را نِه به كم شعله ايدرش را بپيچان به يك حوله ايبه ظرفي دگر آب كن يك كرهاگر يك-چهارم بُوَد بهترهزرشكت بزن شِكَّر و تفت دهبه آن حالت هشت و بعد هفت دهخلالات را از گلاب دور كنبساط طرب با زرشك جور كنچو ديدي زرشك رنگ خود تيره كردبه پايان رسيده است جنگ و نبردبه هم زن كمي زعفران و خلالبه گوشتي كه باشد روا و حلالزمانِ كشيدن شد و سور و ساتبچين سفره را زير اين كائناتبدينسان ز قيمه نثار كام گيربرقص و به دستت دو صد جام گيرز قزوين چنين لعبتي ساز شدخوراكِ دو صد حورِ غَمّاز شدو "تابان" بگفتا در اين وقتِ ضيقبپز آنچه خواهي به دل، اي رفيق#محمد_رزاقی (#تابان)+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط م.ر  | 

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 0:08

صفحه بندی